هنوز زاری آب...

حدود صد و چند سال پیش یکی از روشنفکران زمان خودش که گویا مدرک دکتری ای چیزی هم نداشت و فقط چندتا کتاب خودنده بود و شرق فلاکت زده و غرب خوش و خرم رو هم براندازی کرده بود، یک روز با جیغ بلندی از خواب پرید تا نزدیک سقف و در دم فریاد زد: کلمه! یک کلمه!  ازش پرسیدن چی شده چی نشده، گفت خواب دیدم فرشته ای به یک کلمه همه ایران را گل و بلبل کرد! این تعبیرش چیه؟ فضلا و عظما و بقیه..ا ها فکر کردن دیدن راست میگه مثل اینکه. فرق اینور و اونور عالم فقط یک کلمه بیشتر نیست... از اونوقت یکهو بلندشدند دنبال این رویا اون شاه ننه مرده مریض و علیل رو دق مرگش کردن و تخته گاز به شکافتن تاریخ رفتن و ....

حدود پنجاه سال بعد از اون رفتن و رفتن، شاعری(اونم مدرکی چیزی نداشته اگرم داشته قلابی بوده) توی بیداری گویا چیزایی دید که "گذشتن از یک کوچه خاص در شب مهتابی بدون معشوقه" و...از سرش پرید و یهو وسط عشق و عاشقی و اینا با گریه گفت:

هنوز،  نفرین می بارد از درو دیوار.

هنوز، نفرت از پادشاه بد کردار.

هنوز وحشت از جانیان آدمخوار!

هنوز لعنت بر بانیان آن تزویر.

هنوز دست صنوبر به استغاثه بلند،

هنوز بید پریشیده سر فکنده به زیر،....

با گذشت حدود پنجاه سال از آن روز که شاعر "باران و سبزه و خاک" از فرط گریه نتوانست از آن کوچه خاطرات گذری نوستالژیک به هم رساند، امروز خوشبختانه مشکل مدرک دکتری حل شده است اما گویا تنها یک مشکل، یک نکته، فقط مسئله ای در یک کلمه باقی مانده است...

هنوز....

/ 0 نظر / 18 بازدید