اون

سر زنگ ریاضی، موقع تمرین جدول ضرب؛

 

خانم معلم پرسید: هیچی ضرب در هیچی همیشه می شه...؟

 

گفتم: همیشه من ِ من با منه!

 

گفت: برو یه آب بزن به صورتت!

 

 

 

تقصیر من نبود. آخه این من ِ خیلی وقت بود برام سؤال شده بود. درست از همون روز اول مدرسه. زنگ دوم که حس کردم خیلی دلم برا خونه و مادرم تنگ شده! اون موقع داشتم فکر می کردم که چرا من اینجام، مادرم نیست! مگه این من کیه که همیشه با منه اما اون نیست؟... هیچی از درس آب بابا نفهمیدم!

گذشت و چندسال بعد، تازه فهمیدم که همیشه تا اون نباشه این نیست، تا خونه نباشه مدرسه؛ تا خوب نباشه بد؛ تا دوست نباشه دشمن و تا مرگ نباشه زندگی نیست. خلاصه یه ربطی بین اینا هست. شاید بین آب و بابای درس آب بابا هم یه ربطی بوده!

 

هنوز یه روز یه خونه، یه روز مدرسه، یه روز دوست و یه روز دیگه یه چیز یا یه کس دیگه من ِ آدمها رو می سازه. خدا اینجا خیلی به درد می خوره!خیلی آدمها اون ِ منشون یه خدای بزرگ توی آسمونهاست. خیلی آدم ها هم یه اون دارن رو زمین. یه خونه، یه ماشین، یه دوست، یه... اما خوبه آدم به اونی برسه که که اون ِ همیشگی ِ منش باشه و همیشه یادمون باشه اندازه من ِ هرکسی به وسعت و بلندی اون ِ معرٌفش بستگی داره! 

اما هنوز درس زنگ سوم رو نفهمیدم و هنوز نمی دونم این هیچ بزرگ چه معرٌف و اون ِ بزرگی داره که ما نمی بینیمش. مرگ به بزرگی این هیچ نیست و چیز دیگه ای هم که نیست.

اما فکر می کنم خانم معلم جواب این سؤال رو می دونست.  آخه وقتی صورتم رو آب زدم، دنیا یه جور دیگه بود! 

 

 

/ 4 نظر / 10 بازدید
زرشک

اول در مورده اون: چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده ، چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم . چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد ، چون امروز اطاعتش نكرديم . چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود ، چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم . دوم در مورده زنگ سوم: تلاش نکن زندگی را بفهمی، زندگی را زندگی کن! تلاش نکن عشق را بفهمی، عاشق شو! و چنین است که خواهی فهمید: این دانستن حاصل تجربه توست، این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست. هر چه بیشتر بدانی در می یابی که هنوز چیزهای بیشترو بیشتری مانده که بفهمی. منم نمی دونم ...!!!!!!!!!

آفتاب

درسته که هرکسی خودش را با دیگران ودر مقابل دیگران معنی می کند، اما چه ایرادی داره هرکسی چندتا اون داشته باشه، تا بتواند از اونی که هیچکس بزرگتر از او نیست برای عزیز زمینی اش کمک بگیرد! اونی که بهش تکیه می کنی را باید با تمام وجود حس کنی نه اینکه با عقل زمینیت تشریحش کنی!

احسان

والا بی حوصله تر از اونم که نظر بدم ولی فقط بگم با اين همه بی حوصلگی باز به دلم نشست و ممنونتم که يه متن زيبا و پر مغز مهمونمون کردی

خيلي دلم مي خواست تمام مطالب وبلاگ شمارا بخونم اما الان بايد برم مسجد واسه اعتكاف واحتمالا وبگردي كلا تعطيل/مطلب شما آخرين چيزي بود كه خوندم واحساس خوبي دارم/موفق باشيد